کوروش بزرگ معروف به کوروش دوم، نخستین پادشاه و بنیانگذار دودمان هخامنشی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده است. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان او را سرور و قانونگذار مینامیدند.

+
نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|
استقلال قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه به لطف یزدانو بچه ها تیم ما قهرمان میشه استقلال قهرمان میشه

+
نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|
پدرم ميگويد تو را ميرحسين صدا ميزنند چون امام فقط تو را و فرزندش سيد احمد را با نام کوچک صدا ميزند. و اينگونه شد که سيد موسوي نزد مردم هم مير حسين شد.
به گزارش"ايلنا"،سايت خبري کلمه که منتسب به حاميان ميرحسين موسوي است،اقدام به انتشار نامهاي از سوي يکي از کاربران اين سايت کرده است که مشروح آن را ميخوانيد:
سلام آقاي ميرحسين موسوي !
يادش به خير! سال 65 بود، کودکي بودم. سالهاي جنگ و دفاع، سالهائي که مردم همه دست در دست هم داشتند، آن سالها من يک دبستاني بودم، جز هالهاي و خاطرهاي چيزي برايم نمانده و جز شنيدنيهايي که از آن سالها مانده و پدرم ...
اما حالا يک معلم هستم. يادم ميآيد براي ثبت نام در کلاس حفظ قرآن به پايگاه بسيج محله رفتم.عکس نقش بسته تو را به ديوار ديدم. تو همان بودي که گهگاه بر صفحه تلويزيون ظاهر ميشدي و حالا با حضور در کلاس قرآن و ديدن عکس تو در کنار امام و آقاي خامنهاي برايم مهمتر شده بودي. آن جا کلاسي بود که با بچههاي هم سن و سالم و با کمک مربياني که برخي از آنها پس از مدتي خبر شهادتشان به ما ميرسيد مشغول حفظ قرآن شديم.
يک شب که در تلويزيون سخن ميگفتي از پدر درباره تو پرسيدم و او از ارادتش به تو و شجاعت تو گفت. بعدها از شرايط سخت و بحراني کشور در آن روزگار گفت. از روزي تعريف کرد که به مير حسين خبر دادند، ذخيره گندم و آرد به علت تحريم و جنگ رو به اتمام است و چند روز بيشتر ديگر نانوائيها آرد ندارند ولي او با تدبير بالا به کمک مسوولين مشکل را حل کرد. پدرم نقل ميکرد که بارها به همراه تعداد زيادي از کابينه در خط مقدم جبههها حاضر شده بودي.
امروز اما سي سالهاي هستم که سرد و گرم را در حد خودم چشيدهام،دولتها ديدهام،اما باز هم از تو از دريچه خاطره و هاله آشنائي دارم و پدرم...
نميدانم چرا اغلب کساني که يادي از تو ميکنند خاطره امام در آنان زنده ميشود. پدرم ميگويد تو را ميرحسين صدا ميزنند چون امام فقط تو را و فرزندش سيد احمد را با نام کوچک صدا ميزند. و اينگونه شد که سيد موسوي نزد مردم هم مير حسين شد.
پدرم ميگويد حضور مير حسين به مردم آرامش ميدهد چون بارها در شرايط سخت امتحان خود را پس داده و مسايل بحراني را با مديريت صحيح به آرامش تبديل کرده.
آري ميرحسين ! من يک نسل سومي هستم و هنوز آنچنان از تو نمي دانم جز خاطرهاي و پدرم...
اما امروز شاگردان نسل چهارمي اين مرز و بوم نيز از تو ميپرسند و ما هم به آنها از تو آن چه را ميگوييم که به ما گفتهاند. روزي در کلاس حديثي از امير مومنان علي عليه السلام گفتم آنجا که فرمود: اگر از شما مسووليت را گرفتند و ناراحت شديد يا به دنبال مسووليت برويد، جهنمي هستيد و بهشتيان از ميان کارگزاران کساني هستند که وقتي از آنان مسووليت را ميگيرند شادماناند و شاکر خدا.
از بي رغبتي علي(ع) به حکومت داري ميگفتم و نميدانم (يا شايد هم ميدانم )چرا پس از آن به ياد تو افتادم و از تو با دانش آموزانم گفتم و شايد گلايه هم کردم.
حالا که گهگاه در کلاس درس، از جور زمان و سختي روزگار و بي تدبيري آدميان مي گويم و مي بينم که حتي برخي هوي و هوسشان را به حساب اسلام مي گذارند، شاگردانم از تو مي پرسند و من چيزي ندارم که بگويم جز خاطرهاي و درد و دلي از پدرم و ديگران که هم نسل اويند...
آري مير حسين من يک نسل سومي هستم و زمان تو را و مرام و شيوه ي تو را از زبان يک نسل انقلاب ديده و جنگ چشيده و يک نسل استخوان خرد کرده شنيده ام. وهر بار که شنيدم بر عطش دانستن افزوده شد. و هر بار که شنيدم اميد دستيابي به آرمان هاي يک ملت در من زنده شد.
وقتي خبردار شدم که برخي همسنگرانت از اين پايگاه قصد دارند تاريخ سکوتت را فرياد کنند، درنگ را جايز ندانستم،گفتم بداني که نسل ها در انتظار شنيدن از تو هستند.
نه قسمات ميدهم که بيا نه حتي در دل آرزو ميکنم،چون نميدانم که بايد بيايي يا نه . فقط از تو ميخواهم: باش و بمان.
+
نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|
خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا کرم؟ این همه موجود عجیب قریب، آخه چرا کرم؟ نمیشد منو زرافه یا الاغ خلق میکردی؟ خداییش این هم ایده بود که به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم فصل جفت گیری که میشه همه حیونا میرن حالی به حولی، ما چون تک جنسی هستیم باید بشینیم سماغ بمکیم صبحها که از خواب پامیشم باید همینجور الکی تو خاکا لول بخوریم تا شب مثل احمقها خسته بیفتیم بخوابیم.
خدایا ناشکری نمیکنم چون به قول دوستام که میگن برو خدارو شکر کن کرم خاکی شدی، کرم *** نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار که میتونستم باشم.
خودم که چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مکمل استفاده کنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم…
هیییی چی بگم که هرچی بگم کم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاک دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت بیرون میریم یه چی می خوریم که جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد که تک جنسی هستیم همچی سوختم همچی سوخت که نگو ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت کجه گفت کجام راسته؟
راستی خدا من به شترم راضیم ها!
+
نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|
خدایا !
سحر پا نشدم .
خیلی گرسنه ام
و تشنه .
ولی زیاد سخت نیست .
چون گرسنگی ام اختیاری است
و برای تو .
و می دانم خیلی زود تمام می شود.
خدایا !
خیلی ها گرسنه اند .
ولی گرسنگی اشان سخت است .
نمی خواهند گرسنه باشند
ولی چیزی ندارند.
و نمی دانند کی تمام می شود
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط هیچ کس
|